تبادل لینک
هوشمند
برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان
ησŁєbσσk
و آدرس
crazy-girls.LXB.ir
لینک نمایید
سپس مشخصات
لینک خود را در
زیر نوشته . در
صورت وجود لینک
ما در سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 8
بازدید ماه : 6
بازدید کل : 43874
تعداد مطالب : 50
تعداد نظرات : 30
تعداد آنلاین : 1
سَلـام
اُمید وارم حالتون خوب باوشه
اِمروز میخوام از خاطِره کلاسای تولید مُحتَوا که قولِشو دادم بگم
عاقا ما پنجشنبه ها و شنبه ها باید میرفتیم ، اَولین بار منو آرمیتا و تینا و فائزهبا سرویس رفتیم (مهلا جا نشُد )
من نتونستم تِلَمو بیارم به دلیل مادر گرامی ( ترفند هایی از جمله درجیب لباس و جیب مخفی کیف هم جواب نمیداد زیرا مادر بنده دم در تفتیش میکردند مآرآ
)
اما فائزه و تینا آورده بودَن
آها تا یادم نرفته بگم ارمیتا چادر پوشیده بود خاهر بسیجی شده بود
جَو گرفته بودتِش ( اگه بخونه کَلَمو میکَنه)
خُلاصه رسیدیم و رفتیم داخل ، از قبل مدرسمونو دیده بودیم خداییش خیلی بزرگ بود ( دریاچه داشت + سِلف+ خابگاه+زمین کشاورزی)
خودتون بفهمین دیه در ضمن خونه مدیر و سرایدار هم توش بود
بعدِش بچه ها و همکلاسی های آیندمونو آنالیز کردیم دیدیم نه باو خُل مَمچولن ( واژه جدید یاد بگیرید فارسی را پاس بدارید)
بعدِشَم لَفتیم تو کلاس آی تی
با کلی پی سی برخوردیم
منم که اون موقع ها مانیتورم خراب شده بود ، تو فکر کِش رفتن یکی از مانیتورا بودم
اوِلش مث مُنگولا رفتیم اون جلو مِلو ها نشَستیم سر بالا و دهن باز به حرف خانُم معَلِم گوشیدیم
داشتن روشن خاموش و ایجاد نیوفولدِر و بستن پنجره و از این زهر مارها یاد میدادن ، اونجا بود که فهمیدیم اینا اُسکولن و لیاقت توجهمونو ندارن
ادامه رو بعدن میگم داداش گرامی بنده وِل کُن نیست کار داره تا ساعاتی بعد