تبادل لینک
هوشمند
برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان
ησŁєbσσk
و آدرس
crazy-girls.LXB.ir
لینک نمایید
سپس مشخصات
لینک خود را در
زیر نوشته . در
صورت وجود لینک
ما در سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 4
بازدید کل : 43872
تعداد مطالب : 50
تعداد نظرات : 30
تعداد آنلاین : 1
آرمیتا خُدا ذلیلت نکنه
یاد اون روز اُفتادم که فرداش امتحان زیست داشتیم
آرمیتای بوق شُده گُفت از 02 یی ها امتحان نَگرفت از ما هم نمیگیره
گفتم نمیشه که بیاد یوهو بگیره
گفت نه بابا از همه با هم میگیره ، من گفتم باشه اما قصد داشتم بخونم
بعدش سر کلاس یادم نی کلاس چی بود بهش گفتم بریم کلاس معلم ریاضی قبلیمون تا شهریشو بدم
اون مول هم گفت به شرط اینکه قول بدی نخونی قسم بخور
منم گفتم باشه
بعد مدرسه رفتیم کلاس و شهریه رو دادیم و کلی وقتمون این ور و اون ور گُذشت و ساعت 7 خونه اومدیم
کتاب به دست رفتم نِت
هیچی هم نخوندم ازش
خــــــــــــــــدا
یوهو شب شد موقع خواب
عذاب وجدان اومد طرفم
اما دیه دیر شده بود
به خدا توکل کردیم ، صبح تو مدرسه از هر خری پرسیدیم خونده بودن هی شانس
این معلم بوق شدمونم همیشه دیر میومد
مای گاو هم تو اون وقتی هم که داشتیم چُس چرخ میزدیم
بعدش تو لحظات ملکوتی آخر آرمیتا یه نقشه پیشنهاد داد که واقعا مُزخرف بود منم قبول کردم
نقشه رو هم نِیگم آبرومون میره خیلی مزخرف بود
خلاصه که به دلیل نبودن سر کلاس بردنمون دفتر
اون قاسمیان نِفله کُلی دعوامون کرد
بعد که مدیر اومد مث دستمالا تو گوشش چیز میز پچ پچ کرد
ماهم یه مشت دری وری گفتم خداااااااااااا
معلممون هم دلش سوخت گفت از شما که شاگردای زرنگ کلاسین انتظار نداشتم خب نخوندین به خودم میگفتین
ما هم چهره ندامت برداشتیم
و قسم خوردیم دیه از این غلطا نخوریم
نه اون گوهه که موخورن
غلط. نمیکنن
خُدااااااااااااااااااااااااااا
آرمیتا جِز جِز بیای
هنوز ازت نگذشتم